مردی زه کننده ی در خیبر پرس...

در سال هفتم هجرت و زمانیکه رسول گرامی اسلام به مسلمانان دستور فتح قلعه های خیبر یهودیان را داد ، مسلمانان بلافاصله خود را به پای قلعه های محکم و استوار خیبر رساندند و یهودیان را در قلعه های خود محبوس و محاسره کردند....
در روزهای اول چند قلعه از یهودیان با مجاهدات امیرالمومنین علی(ع) فتح شدند . بعد از فتح دو تا از قلعه ها به دست مسلمین که با جانفشانی های امیرالمومنین (ع) حاصل شده بود . نوبت به فتحه قلعه "قموص" شد و چون امیرالمومنین دچار چشم درد شدیدی شده بود ؛ رسول گرامی اسلام پرچم جنگ را به دست ابوبکر داد و چو ساعاتی گذشت او مغلوب برگشت و بی وفایی لشکریان را علت شکست معرفی کرد و لشکریان نیز متقابلأ ضعف فرماندهی او را علت شکست می دانستند . فردای آن روز پیامبر(ص) پرچم را به دست عمر بن خطاب داد و چون ساعاتی گذشت او نیز با شرایطی مشابه ابوبکر به نزد رسول خدا برگشت و او و لشکریان هر کدام دیگری را به علت کم کاری مقصر می دانستند . اینجا بود که به اتفاق اهل تاریخ آمده است که پیامبر اکرم(ص) فرمودند( فردا پرچم را به دست مردی خواهم داد که خدا و رسول را دوست دارد و خدا و رسول نیز او را دوست دارند؛ و بازنگردد تا خداون قلعه را به دست او بگشاید، آن حمله افکنی که فرار نمی کند «کرارأ غیر فرار
و از عمر نقل شده است که من فرماندهی جنگ را هیچوقت به اندازه آن روز دوست نداشتم!!

 

چون فردا شد همه خود را به پیامبر نشان می دادند تا شاید پرچم را به او بسپارند ولی پیامبر احوال علی را جویا شد؟ صحابه گفتند : او به چشم درد شدیدی مبتلا شده است و حتی جلوی خود را نمی بیند .
پیامبر فرمود : او را به نزد من بیاورید.
چون امام را به نزد آن حضرت آوردند ، پیغمبر خدا مقداری از آب دهان جود را به دیدگان امام علی مالیدند تا چشم امام باز شد و پیامبر پرچم را به دست ایشان داد و او را به سوی قلعه یهودیان فرستاد و سپس برای ظفر ایشان دعا نمودند .

علی (ع) فرمودند یا پیامبر تا چه میزان بجنگم ؟ پیامبر عرض کردند تا زمانیکه شهادتین بگویند و مسلمان شوند .

علی(ع) به میدان آمد ، مرحب پهلوان پهلوانان یهود که ترس و فرار یهودیان از مقابل امیرالمونین را دید خود به معرکه آمد تا این ترس یهودیان را با کشتن علی(ع) پایان دهد اما تنها چند ضربه ی اول علی بن ابی  طالب او را نیز از پای در آورد . با مرگ مرحب قلعه و اهل قلعه و کل یهود خیبر تسلیم و سر به حکم پیامبر نهادند ...

ابورافع داستان را اینگونه نقل میکند : من در آن روز به همراه علی(ع) بودم و چون به در قلعه رسید یهودیان بیرون آمدندو با او به جنگ پرداختند ، پس مردی از یهود ضربتی به دست علی(ع) زد که سپر از دستش افتاد، در آن هنگام علی را دیدم که دست برد و در قلعه را کند و به دست گرفت و سپر خویش کرد و تا پایان جنگ آن سپر را در دست داشت و پس از آن که قلعه را فتح کرد آن را به یک سو انداخت . پس از جنگ من و هفت نفر دیگر که مجموعأ هشت نفر میشدیم پیش رفته و هرچه خواستیم آن در را حرکت دهیم ، نتوانستیم ....

ابن حجر عسقلانی در اصابه و قاضی دحلان در سیره النبویه و چندتن دیگر از علمای اهل تسنن نوشته اند : که پس از جنگ چهل نفر کمک کردند تا توانستند آن در را سر جای خود بگذارند ....

این اتفاق کندن در قلعه خیبر را بخاری ، مسلم ، ابن هشام و طبری و سایر مورخین و محدثین اهل سنت نیز بیان کرده اند و در کتاب های خود آورده اند .